تبليغاتX
فقط یک نگاه

فقط یک نگاه

سلام دووستان به کلبه درویشی من خوش امدید.امیدوارم خوش بگذره واستون نظر یادت نره.

خداحافظ.

خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شدن چشمام

خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد

   به ياد اسموني كه منو از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خدا حافظ نه اين كه رفتنت سادست

نه اين كه مي شه باور كرد دوباره اخر جادست

خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رويا ها

بدوني بي تو با تو همينه اسم اين دنيا

خدا حافظ .خداحافظ همين حالا. که من تنهام

گفتم بمان بهر خدا ...گفتی خداحافظ

گفتم ببر با خود مرا ... گفتی خداحافظ

گفتم تو از من در مسیر روشن پیوند

آخر چه دیدی از جفا ... گفتی خداحافظ

گفتم نمیخواهی مرا؟! باشد..نخواه..اما

ایکاش میگفتی چرا...گفتی خداحافظ

گفتم برو ! باشد ! خدایارت... به دیدارت

می آیم .. ام کی؟ کجا؟گفتی خداحافظ

ای وای از دلبستگی ... ای داد از عادت...

معتاد خود کردی مرا گفتی خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 20:0  توسط امید  | 

خاطره.......

سلااام دوستای خوشکل خودم خوبیین

 

میخوام واستون یه خاطره باحال تعریف کنم

دیشب قرار بود دوستام بیا خونمون همه چیزو اماده کرده بودم که یهو علی زنگ زد

گفت امشب میخواد به افتخار خریدن متور ۲۵۰ سور بدهه

ماهم که از خدا خواسته قبول کردیم که بچه هارو ببریم خونشون

یک ساعت بعدش همه خونه علی جمع شدیم

اول رفتیم پارک یه خورده واسشون گیتار زدم حال کردن

بعدم رفتیم رستورانو دیگه بقیش شد انچه شد

بعد از کلی حال خواستیم برگردیم که امیر گفت گوشیمو خونه علی جا گذاشتم

منم با علی بر میگردم

خلاصه همه رفتیم خونه هامون وقتی رسیدم دیدم ابجی کچوچولوم داره میگه امید نیا تو

ما هم از خدا بی خبر قدم اول که گذاشتم تو پذیرایی یه لنگ کفش از بغل گوشم رد شد

مامانم گفت کجا بودیییی با کی بودیی منم با تعجب گفتم مگه نگفته بودم کجا میرم

گفت اره جون عمد گفتیو منم باور کردم

یه زنه زنگ زده گفته من مامان یگانم دوست امیدم

امشب قرار بوده باهم باشن دیر کرده.... با تعجب گفتم یگانه کیه کجا چی

اون چجور مامانیه که دخترش با منه عین خیالش نیست

مامانم گفت اینم شمارش زنگ زدم ببینم کیه یهو دیدم

امیر گشیو برداشت یهو زدم زیر خنده تازه فهمیدم چی شده

فامیل امیر یگانس ما هم صداش میزنیم یگانه.

مامانم که دید دارم میخندم یه لنگ کفش دیگم انداخت که اینم ردش کردم خورد به گلدون

بعد از کلی کلنجار رفتن با مامان فهموندمش که یگانه کیه

خلاصه دیشب به خیر گذشت وگرنه الان من شده بودم امید اقای ناکام

(نتیجه اخلاقی اینکه همیشه اسم وفامیل دوستاتونو به طور کامل به مامان بگین)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:25  توسط امید 

من برگشتمااااااااااا

سلام دوستای گلم مرسی از اینکه تنهام نزاشتینو بهم دلگرمی دادین

 

چند روزی رفته بودم تهران خونه دایی کوچیکه

 

جاتون خالی خیلی حال داد

 

راستی جا داره از ابجی سمیرا.ابجی مرجان.تشکر کنم چون اگه اونا نبودن منم دیگه نمیومدم

همتونو دوست دارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تاا


(خواستگاری)

سلام این یه مطلب خیلی جالب هستش پیشنهاد می کنم تا اخرش رو بحونید کم وقتت رو میگیره پس بخونSmiley

مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...
خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟
مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟


نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین!SmileySmiley

(اینم یه مطلب جالب به خاطر اینکه از ابجی سمیرا کتک نخورم گوفته بود اگه نزاری کتک میخوریی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 9:26  توسط امید  | 

وقتي بارون مي باره ....

وقتي بارون مي باره خيلي ها چتر هاشون رو باز مي کنن که خيس نشن، خيلي ها از گلي و خيس شدن لباس هاشون گله مي کنند ...اما
يه نگاه به اين جاده هاي خاکي بکنيد؛ فقط يه نم بارون لازم دارن تا سفت و محکم و صاف صاف بشن. تاديگه گرد و خاک نکنن ...
دلاي خيلي از ما ها هم فقط يه نم لازم داره يه نم ...
وقتي بارون مي باره .... 


مرگ


    

دلم بدجوری گرفته دوست دارم با صدای بلند بزنم زیر گریه و داد بزنم دوست دارم که هق هق کنم اخه خدا قربونت برم اخه این عدل این انصافه که میگی اگه خودکشی کنید من مجازاتتون میکنم اگه میخوای عدل و رعایت کنی میزاشتی اومدنمون و مردنمون با خودمون باشه خستم به خداوندیت قسم خستم دیشب میخواستم قرص بخورم و خودمو راحت کنم ولی بازم یه نیرویی نگهم داشت من عاشق مرگم ولی چرا خدا اونایی رو که دوست دارن برن نمیبره چرا هر کی خیلی به این دنیا وابستس همیشه زودتر میرفته خدا من خیلی خستم میخوام بیام پیش تو و بابا میدونم که همین الانشم جام تو جهنمه ولی دیگه برام مهم نیست حداقل تو مجازات جسمی میکنی من از این دنیایی بچه بازی با این همه اسباب بازی که برامون ساختی تا خودمونو باهاش سرگرم کنیم خسته شدم خودت نشستی تو بهشتت اونوقت به ما میگی با این چندتا اسباب بازی قانع شیم ؟ من تو رو میخوام پرواز به اون بالاها از این دنیا و ادمای خاکیت متنفرم ازشون بدم میاد بابا تو واسطه شو پیش خدا بزار منو بیاره پیشت بهش بگو بچم بی کسه خسته شده از در بدری بزار منو بیاره پیشت بابا ازت خواهش میکنم  خستم به خدا خستم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 9:21  توسط امید 


ازش نخواستم بمونه ....

آخه فكر نمي كردم نمونه ....

خيال مي كردم نگفته ها مو ....

از توي چشمام مي خونه ....

بهش نگفتم دوسش دارم ....

آخه فكر نمي كردم كم بيارم ....

فكر نمي كردم كه اين قدر ....

راحت قلبمو پيشش جا بزارم ....

ديره ديگه ديره ....

اوني كه مي خوامش داره مي ره ....

ديره داره مي ره ....

             دل نازك منم داره مي ميره ....

وقتي دوري وقتي نزديك ....

وقتي كه روشن انگاري تاريك ....

 وقتي بودنت حكم نبودنه ....

    وقتي موندنت حكم نموندنه ....

اينقده ديدنت مثل نديدنه ....

اينقده داشتنت مثل نداشتنه ....


حرف آخرم فقط همينه                      دوست دارم اينو قلبم داره مي گه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:14  توسط امید  | 

کمک به مصدوم در هنگام خفگي!

مواد لازم :

- يک فروند مصدوم رو به موت
- لازانيا با پنير اضافه به مقدار لازم
- يک عدد گردو با پوست
- يک جفت پا (ترجيحاْ شماره 43)
- يک دستگاه پمپ باد
- يک تخته پارچه سفيد در ابعاد مصدوم
- يک فقره تلفن

دستور عمل :

ابتدا مصدوم مورد نظر را براي شام به منزل خود دعوت ميکنيم که در اين قسمت ميتونيم از مادر شوهر ، خواهر زن ، يا يک دوست طلبکار و..... استفاده کنيم ( لازم به ذکر اين نکته در اينجا مي باشد که برخورد ما با مصدوم بايد کاملاْ طبيعي و به دور از هر گونه دستپاچگي باشد تا بويي از ماجرا برده نشود !)

در مرحله بعدي بايد براي شام مقداري لازانيا با پنير اضافي آماده کنيم که در اين مرحله بايد گردو را در زير پنير اضافي کاملاْ مخفي کنيم بطوريکه مصدوم متوجه آن نشود و محل آن را به دقت به خاطر بسپاريم و آن را به همراه لازانيا به خورد مصدوم مي دهيم .....

در اين قسمت دست و پا زدن مصدوم شروع مي شود و او را چند دقيقه به همين حالت نگه مي داريم تا هواي آن کاملاْ خارج شود و سپس بنا بر سليقه امداد رسان مي شود به چند طريق عمل کرد ..... ما در اين وضعيت ميتونيم از يک جفت پا استفاده کنيم که از ارتفاع يک متري به همراه صاحب پا بر روي شکم مصدوم پريده مي شود بطوريکه که چشمانش کاملاْ از حدقه در بيايد که من اين راه را توصيه نمي کنم چون حتي اگر باعث بيرون آمدن گردو از حلق مصدوم شود ولي داراي عوارض ديگري من جمله چپ شدن چشم مصدوم ? بوجود آمدن زحم معده مزمن کليوي و باقالي و انتقال ويروس اچ آي وي و همينطور رشد يرقان در زير غدد تحت لنفاوي مي شود .....

در صورت مفيد نبودن اين قسمت امداد رسان مي تواند مرحله ديگري از کمکهاي اوليه يعني استفاده از پمپ باد را آغاز کند که در اين مرحله پس از وصل کردن قسمت ابتدايي دستگاه به قسمت انتهايي مصدوم آن را روي درجه آخر روشن مي کنيم بطوريکه باد شديدي در آن قسمت بوزد که در پاره اي از نقاط همراه با بارش تگرگ و مه خواهد بود .....و منتظر ميمونيم تا باد حاصله از انتهاي مصدوم باعث در آمدن گردو از گلوي او بشود که باز هم احتمال اين امر به دليل مبارزه منفي معده بيمار و وزش باد ديگري بر خلاف باد اوليه بسيار پايين است......

پس از طي اين مراحل کار ديگري از دست ما بر نمي آيد و ميتوانيم از يک قطعه پارچه سفيد که قبلاْ آن را تهيه کرده ايم استفاده کنيم و بوسيله آن روي مصدوم را بپوشانيم تا وضعيت نافرم مرحوم باعث کور شدن اشتهاي ما نشود و پس از ميل نمودن شام ميتوانيم با مرکز فوريتهاي پزشکي تماس حاصل نموده و درخواست يک فروند آمبولانس نعش کش بکنيم.......

تذکر مهم اينکه از قبول کردن شام دوستان و آشناياني که احتمالاْ ميخوان سر به تنتون نباشه اکيداْ خودداري نماييد .......


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 8:42  توسط امید 

کعبه عاشقی

 

قبله گم کرده دلم ،کعبه عاشقی کجاست؟

حرمت عطر اقاقی ،گل رازقی کجاست؟

چی شده کعبه عشقم که خدا قهر از اون؟

نمی باره جز مصیبت از زمین و آسمون

نمیبینم واسه دستم یه دست پاک و مهربون

نمی بینم واسه دلتنگی دل یه هم زبون

من عاشق عاشقونه پرسم از خدای تو

این نبود رسم وفاداری خودم فدای تو

قصه در به دریمو نمی زارم پای تو

می نویسم عاشقونه خط به خط برای تو

تو هنوزم واسه من امید روز آخری

کمکم کن که رها شم من از این در به دری

چه بخواهی چه نخواهی میمیرم برای تو

دلی دارم که میدونی میکنم فدای تو

پشت پا خوردم از هرکس که میگفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه

اگه دستی از محبت حلقه شد بر گردنم

دیدم این دست محبت حلقهً دار, منه

چی شده کعبه عشقم که خدا قهر از اون؟

نمی باره جز مصیبت از زمین و آسمون

نمیگیره دستمو یه دست پاک و مهربون

نمی بینم واسه دل تنگی دل یه هم زبون

 

عشق و هوس

از چشم عشق اشک می ریزد !

از چشم آسمان باران !

چه گریه ی غریبانه ای سر داده است عشق ، چه زجه ای می زند !

در این برهوت ، در این دراندشت تنهایی هیچ کس یاور تو نیست !

برای آتشی که به جانت افتاده است ، نه باران ، نه اشک !

نه همه ی چشم های عاشق کفایت می کنند !

عشق را با هوس اشتباه مگیر !

آنکه زبان به ستایشت گشوده است عاشق نیست . به دروغ از عشق می گوید .

گرگ خونخواره ایست که بر سر راهت کمین کرده است . عشق را از هوس باز شناس !

گل بمان . پاک بمان ! و عشق را چنان گرامی بدار که هیچ هوسی به آن راه نباشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 5:4  توسط امید  | 

(حکم زندگی )

 

چرا این زندگی سازش ندارد              چرا این درد و غم آخر ندارد

 

 

 

نگاهی سرد    صدایی لرزان    گلویی بغض آلود

چشم در انتظار

برای صدور حکم چه درد آور است

لحظه های انتظار

انتظار جهت صدور حکم

حکم برای زندگی          بقا یا فنا

زنده ماندن اسارت و درد و رنج

مردن و فنا شدن آزادی از درد و رنج

رهایی از غم و غصه

خدا وندا چه حکمی ایست برای من

؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:59  توسط امید  | 

چند سوال:

چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟

 چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار

 خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟

چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟

چرا تارزان بعد از اين همه وقت كه تو جنگل بوده ريش و سيبيل نداره؟

آيا ميشه زير آب گريه کرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:10  توسط امید  | 

رفت..........

رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي-

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي

رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب

كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب

رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه

از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم

با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم

رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار

از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار

رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن

گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن

رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.









قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:16  توسط امید  |